حس کردم مثل بزرگترا کارم شده توي وبلاگم هي نصيحت کردن و حرفهاي بزرگونه زدن حالا هم مي خوام از بعضي بزرگترا انتقاد کنم اونم شديد !
چرا بعضي بزرگترها فکر مي کنند خودشون هميشه کارهاشون درست و بي عيب و نقصه و اشتباه نمي کنن ؟ چرا بعضي کارها رو براي خودشون صحيح ، ولي براي ما عيب و ايراد مي دونن ؟ چرا وقتي اشتباهي مرتکب مي شن و ما جوونا بهشون انتقاد مي کنيم بهشون بر مي خوره و حاضر نيستند بپذيرن ؟
بعضي بزرگترا اينقدر سرشون به اموراتشون مشغوله که وقتي مي خواي ازشون کمک و راهنمائي بگيري به نوعي دست رد به سينه ات مي زنن و يا ميگن وقت نداريم و کار داريم يا سر کارت مي ذارن و يه جورائي از ابراز مددخواهي پشيمونت مي کنن . حالا وقتي مي بيني براشون اهميت نداره و تحويل نمي گيرن ،بر اساس تفکرات و عقل محدود خودمون تصميم گيري مي کنيم . خدا نکنه کوچکترين اشتباهي ازت سر بزنه اون وقته که مدام مورد سرزنش مواخذه قرار مي گيري و حالا تازه يادشون مي افته بايد راهنمائي بکنن ، حالا نصيحت پشت نصيحت وهزار و يک بايد و نبايدها ، آخر سر کلي از خودشون و جوونياشون تعريف مي کنن و مي گن ما اينجوري بوديم ما اون طوري بوديم و بعد هم از تجربيات ارزشمندشون و نهايتا فرماليته کردن موضوع و پايان جنگ رواني _ جواني يا جنگ جوان کشي يا جوان درگيري شايدم جوان ستيزي .
حالا ما مي مونيم و دنياي ملامت ها و خاطرات تلخ حقارت ها . ما رو درک نمي کنن و به خواسته هامون اهميت نمي دن اون وقت انتظار رفتار مناسب و معقول از ما دارند . چرا ؟
و چرا کمي به رفتار و اعمال خودشون فکر نمي کنن و متوجه نيستن که اشتباهات ما جوونا ممکنه برخاسته از بعضي کردار و رفتار ناصحيح خودشون باشه ؟
خوب قبول دارم من اشتباهاتم کم نيست و بي عيب و ايراد هم نيستم و خيلي مواقع عجولم و زياد حوصله نصيحت هم ندارم و بعضي وقتها هم بدون مشورت بزرگترها و بدون اطلاعشون کاري رو هم انجام ميدم که ممکنه صحيح نباشه ، اما چرا وقتي به کمک احتياج دارم و دست ياري به سوي اونها دراز مي کنم با بي محلي و بي اعتنائي رو برو مي شم ؟
چرا يه جوون با همه غرورش بايد کوچيک بشه ، و خواسته هاش نامعقول و بي اهميت شمرده بشن . چرا وقتي احتياج به همدردي داره رهاشون مي کنن و نمي ذارن درد دلش و ابراز کنه و ديگه مجبور نشه غم و غصه هاش و پيش غريبه ها بيان کنه ؟ چرا بعضي جوونا نمي تونن حرف دلشون راحت به نزديکانشون (اعضاي خانواده) بگن{ البته در اين موارد تا حدودي ما هم بي تقصير نيستيم و بزرگترها رو محرم خودمون نمي دونيم ....چرا ؟!!!}. چرا هميشه جوونا احساس تنهائي مي کنن و احساس نياز به يه همدل و همزبون دارن که درکشون کنن و بهشون اهميت بدن ؟
پ ن : خدا رو شکر خانوداه خوبي دارم اگر هم مشکلي به نظرم مياد همه جزئي و سطحي هستن و مثالهاي فوق بر اساس مشاهداتم در گوشه و کنار گفتم .
پ ن : کلا خانواده هاي ايراني بهترين خانواده ها هستن و از اين موارد که گفتم کمتر ديده مي شه و هميشه نمي شه يک طرفه قضاوت کرد شايد هم توقع ما جوونا بالا رفته و خيلي مغرور و احساساتي و زود رنج شديم .
پ ن : متاسفانه در بعضي از خانواده ها بد رفتاري و بي اعتنائي به جوونا و تبعيض قائل شدن بين اونها وجود داره و نمي شه انکارش کرد .
نام: | |
ايميل: | |