صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
  • بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 4 بازديد
    بازديد ديروز: 4
    کل بازديدها: 1381 بازديد
    سه‏شنبه 24 ارديبهشت 1387 ساعت 2:35 صبح+ شما بزرگترها ...

    حس کردم مثل بزرگترا کارم شده توي وبلاگم هي نصيحت کردن و حرفهاي بزرگونه زدن حالا هم مي خوام از بعضي بزرگترا انتقاد کنم اونم شديد !
    چرا بعضي بزرگترها فکر مي کنند خودشون هميشه کارهاشون درست و بي عيب و نقصه و اشتباه نمي کنن ؟ چرا بعضي کارها رو براي خودشون صحيح ، ولي براي ما عيب و ايراد مي دونن ؟ چرا وقتي اشتباهي مرتکب مي شن و ما جوونا بهشون انتقاد مي کنيم بهشون بر مي خوره و حاضر نيستند بپذيرن ؟
    بعضي بزرگترا اينقدر سرشون به اموراتشون مشغوله که وقتي مي خواي ازشون کمک و راهنمائي بگيري به نوعي دست رد به سينه ات مي زنن و يا ميگن وقت نداريم و کار داريم يا سر کارت مي ذارن و يه جورائي از ابراز مددخواهي پشيمونت مي کنن . حالا وقتي مي بيني براشون اهميت نداره و تحويل نمي گيرن ،بر اساس تفکرات و عقل محدود خودمون تصميم گيري مي کنيم . خدا نکنه کوچکترين اشتباهي ازت سر بزنه اون وقته که مدام مورد سرزنش مواخذه  قرار مي گيري و حالا تازه يادشون مي افته بايد راهنمائي بکنن ، حالا نصيحت پشت نصيحت وهزار و يک  بايد و نبايدها ، آخر سر کلي از خودشون و جوونياشون تعريف مي کنن و مي گن ما اينجوري بوديم ما اون طوري بوديم و بعد هم از تجربيات ارزشمندشون و نهايتا فرماليته کردن موضوع و  پايان جنگ رواني _ جواني يا جنگ جوان کشي يا جوان درگيري شايدم جوان ستيزي .
    حالا ما مي مونيم و دنياي ملامت ها و خاطرات تلخ حقارت ها . ما رو درک نمي کنن و به خواسته هامون اهميت نمي دن اون وقت انتظار رفتار مناسب و معقول از ما دارند . چرا ؟
    و چرا کمي به رفتار و اعمال خودشون فکر نمي کنن و متوجه نيستن که اشتباهات ما جوونا ممکنه برخاسته از بعضي کردار و رفتار ناصحيح خودشون باشه ؟
    خوب قبول دارم من اشتباهاتم کم نيست و بي عيب و ايراد هم نيستم و خيلي مواقع عجولم و زياد حوصله نصيحت هم ندارم و بعضي وقتها هم بدون مشورت بزرگترها و بدون اطلاعشون کاري رو هم انجام ميدم که ممکنه صحيح نباشه ، اما چرا وقتي به کمک احتياج دارم و دست ياري به سوي اونها دراز مي کنم با بي محلي و بي اعتنائي رو برو مي شم ؟
    چرا يه جوون با همه غرورش بايد کوچيک بشه ، و خواسته هاش نامعقول و بي اهميت شمرده بشن . چرا وقتي احتياج به همدردي داره رهاشون مي کنن و نمي ذارن درد دلش و ابراز کنه و ديگه مجبور نشه غم و غصه هاش و پيش غريبه ها بيان کنه  ؟ چرا بعضي جوونا نمي تونن حرف دلشون راحت به نزديکانشون (اعضاي خانواده) بگن{ البته در اين موارد تا حدودي ما هم بي تقصير نيستيم و بزرگترها رو محرم خودمون نمي دونيم ....چرا ؟!!!}. چرا هميشه جوونا احساس تنهائي مي کنن و احساس نياز به يه همدل و همزبون دارن که درکشون کنن و بهشون اهميت بدن ؟


    پ ن : خدا رو شکر خانوداه خوبي دارم اگر هم مشکلي به نظرم مياد همه جزئي و سطحي هستن و مثالهاي فوق بر اساس مشاهداتم در گوشه و کنار گفتم .
    پ ن : کلا خانواده هاي ايراني بهترين خانواده ها هستن و از اين موارد که گفتم کمتر ديده مي شه و هميشه نمي شه يک طرفه قضاوت کرد شايد هم توقع ما جوونا بالا رفته و خيلي مغرور و احساساتي و زود رنج شديم .


    پ ن : متاسفانه در بعضي از خانواده ها بد رفتاري و بي اعتنائي به جوونا و تبعيض قائل شدن بين اونها وجود داره و نمي شه انکارش کرد .      


    متن فوق توسط: مريم زماني نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    درباره خودم
    گاه به گاه
    مريم زماني[12]
    اشکي که بي‌صداست پشتي که بي‌پناست دستي که بسته است پايي که خسته است دل را که عاشق است حرفي که صادق است شعري که بي‌بهاست شرمي که آشناست دارايي من است ارزاني شماست
    لوگوي من
    گاه به گاه
    لوگوي دوستان من




    آهنگ وبلاگ من
    اشتراک در خبرنامه

    نام:

    ايميل: