صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
  • بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 4 بازديد
    بازديد ديروز: 4
    کل بازديدها: 1381 بازديد
    دوشنبه 13 اسفند 1386 ساعت 2:24 صبح+ دارا و سارا

    به نام خدا


    داراوسارا
    در آن زمانه رفتند صد ها هزار دارا
    در اين زمانه گشتند ده ها هزار "دارا"
    هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند
    داراي اين زمانه با بنز رود به "دربند"
    داراي آن زمانه بي سر درون کرخه
    ساراي اين زمانه در کوچه با دو چرخه
    در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد
    در اين زمانه ناگه چادر لباس جين شد
    با چفيه اي که گلگون،با خون صد چو داراست
    سارا خود از براي جلب نظر بياراست
    آن مقنعه ور افتاد جايش فوکول در آمد
    سارا به قول دشمن از املي در آمد
    "دارا"و گوشواره حقا که شرم دارد
    در دستهايش امروز او بند چرم دارد
    با خون و چنگ ودندان دشمن ز خانه رانديم
    با ماهواره اما،به خانمان کشانديم
    جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار
    آنها به جبهه رفتند اينها شده طلبکار
    يارب تو شاهدي بر ،اعمالمان يکايک
    به خون پاک خورشيد ارسل لنا وليک


    و چه زيبا گفت مرحوم آغاسي:


     خواهرم!در خيابان چهره آرايش نکن     از جوانان سلب آسايش نکن
    زلف خود از روسري بيرون نريز          در مسير چشمها افسون مريز
    ياد کن از آتش روز معاد                 طره ي گيسو مده در دست باد
    خواهرم ديگر تو کودک نيستي         فاش تر گويم عروسک نيستي
    خواهرم اي دختر ايران زمين            يک نظر عکس شهيدان راببين
    خواهر من اين لباس تنگ چيست     پوشش چسبان رنگارنگ چيست
                                پوشش زهرا مگر اينگونه بود؟
    خواهرم اينقدر طنازي نکن     با اصول شرع لجبازي نکن
    در امور خويش سرگردان مشو        نو عروس چشم نامردان مشو


    و حرف آخر:


    خواهرم اگر شهيد همت سر مبارکش را هديه امام حسين(ع) کرد و شهيد خرازي


    دست مبارکش را هديه حضرت عباس(ع)کرد وشهيد آويني پاي مبارکش را


     هديه علي اکبر (ع)کرد و...
    تو نيز کلام شهدارا که حجاب تو کوبنده تر از خون سرخ من است


     سر لوحه زندگي ات قرار بده و اين تاج بندگي را هديه فاطمه زهرا(س)کن.
    *******************************


    متن فوق توسط: نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
    سه‏شنبه 7 اسفند 1386 ساعت 5:53 عصر+ با من بيا سلام کن به فرشته ها...

    به نام خدا


    با من بيا سلام کن به فرشته ها...



    فرشته ها همشان خوبند، از جنس نورند، بعضي هاشان شب که مي شود مي نشينند روي ستاره ها و آنقدر با تو چشمک بازي مي کنند تا خوابت ببرد... بعد صبح که مي شود يکي شان سوار باد مي شود و مي آيد پائين مي نشيند کنار تختت و با بوسه اي آرام از خواب بيدارت مي کند...


    چند تايي مي مانند آن بالا و دعا مي کنند برايت تا که هر لحظه از ظلمت به نور هدايت شوي.


    گاه گاهي هم با قطره هاي باران مي آيند پائين و خودشان را به شيشه مي زنند تا پنجره را باز کني و سرت را ببري زير سقف آسمان و بي واسطه با خدايت سخن بگويي.


    گاه وقتي نماز مي خواني مي آيند توي اتاق و مي نشينند کنار سجاده ات و يکي يکي کلمات را به تو الهام مي کنند که مبادا باز هم بين سه و چهار شک کني... بعد هم دعاهايت را مي گيرند ومي برند آن بالا پيش خدا...


    بعضي هاشان با دعاي خير مادر تمام روز همراهت مي شوند... حافظ و نگهبانت مي شوند... بعضي هاشان مي شوند مظهر انديشه هاي نيک و دلت را آرام مي کنند... بعضي هاشان مي شوند مظهر تقدس و تقوي و درستي و نظم... مظهر سعادت و کمال... مظهر عشق و رب النوع محبت...


    بعضي هاشان درست وقتي که دلت گرفته و بغض توي گلويت گير کردهon line مي شوند و مي برندت به دنياي ستاره باران شدن يک دل و چشم هايت را در تولد دانه هاي اشک ياري مي کنند.


    ... ديدي تا کجا کشانديم... حالا که قرار است ملکوتي بشويم بيا يکسره برويم تا ملکوت اعلي ما را با ملکوت اسفل چه کار! با آن موجودات ناري که در تير رس شهاب هاي ثاقبند!


    با من بيا سلام کن به فرشته ها...


    اللّهم و إذا صَلّيت علي ملآئکتک و رُسُلک وَ بلّغتهُم صَلوتَنا عَلَيهِم !


     


    متن فوق توسط: نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)
    دوشنبه 29 بهمن 1386 ساعت 8:26 عصر+ اولين هديه تولد

    به نام خدايي که ماروآفريد و مهرومحبت به او و پيامبرو اهلبيتش رادردل ماقرارداد.


    اولين هديه تولد


    سلام دوستان  خوبم.داشتم نوشته هاي مريم جون را مي خوندم که يادم به خاطره اولين هديه تولدم افتاد و  مايل شدم براي شماهم نقل کنم .ماجرا ازاين قراره که :"وقتي 5ساله شدم قرارشد برويم به زيارت امام رضا(ع).


    مامانم ميگه وقتي سه ساله بودم مرابه قم برده بود و همونجا درحرم حضرت معصومه(س)برايم داستان زندگي دختر سه ساله امام حسين عليه السلام  رانقل کرده :اينکه رقيه کوچولو باهمون سن کم چادربه سرداشته و در روز عاشورا دشمنان اهلبيت باچه بيرحمي چادررا ازسر اون دخترخردسال مي کشند ولي اون با مقاومت سعي ميکنه حجاب خودشو حفظ کنه مبادا موهايش را نامحرمان و اون ازخدابيخبران ببينند.مامان  دلش ميخواسته به مرورزمان من راباحجاب برترآشناکنه تامنم بتونم مثل اونها چادربه سرکنم وراه اون بزرگواران راادامه بدم.


    خوب داشتم خدمتتون عرض مي کردم که رفتن من درسن پنج سالگي به حرم امام رضا با دفعه قبل  ورود به حرم  درقم فرق ميکرد .هميشه فضاي حرم برايم جلوه و معناي خاصي داره.هروقت حرم ميروم آرامش خاصي من رودربرميگيره و حس غريبي بهم دست ميده .حرم براي من محل امن و محل آرامش و محل رازونيازمخصوص با خداو امام بوده.ديدن زيبايي ها ومناظر داخل صحن و حرم چشمگيرو وصف ناشدني است.آينه ها،چلچراغها،ضريح طلايي داخل حرم ،مرمرهاي لغزنده و نرم و خنک  کف صحن و حرم ،رواقهاي تودرتو باکاشيکاريهاي رنگارنگ،پنجره فولادي وديدن اونهمه دلهاي مشتاق زائرکه به اون پنجره باعشق و باچشمان اشکباردخيل مي بندند،فواره هاي آب ميون حوض هاي آبي رنگ ،سقاخونه،دونه دادن به کبوترهاي حرم،گلدسته و مناره ها ونقاره خونه،و در نهايت رفتن به کنارضريح مقدس مولا و ديدن اون همه نگاههاي خيس و چشمان باراني شيفتگان حضرتش،بوي بيدمشک ،بوي گلاب وتربت مهرها  و...


    آه چه لذتي داره وقتي اولين بوسه عاشقانه رادرزندگي ات با بهترين هديه تولدت نثار حضرتش کني.اونهم نه يکي ،نه دوتا بلکه بيشترازصدبار.... ضريح رابوسيدم.بوي حرم عجيب مست کننده بود و اون لذت ديدار من با امام با اون هديه معنوي که گرفته بودم لذتش را دوچندان ميکرد.


    آن سال رفتن من به زيارت امام رضا مصادف شده بود باروزتولدم.ازشما چه پنهان من براي بيرون رفتن تا اونموقع چادرنمي زدم ولي وقتي مي ديدم مامان و خواهرم و ديگرخانمها موقع نمازخوندن يا بيرون رفتن ازخونه چادر به سرمي کنند منهم خيلي دلم مي خواست چادرداشتم.


    آن سال هديه تولد من چادرسفيدباگلهاي آبي رنگ بودکه مادرم برايم دوخته بود.نميدونيد چه لذتي داشت اون هديه راوقتي که چادربه سرزدم احساس وحال خوشي بهم دست داد.انگارروي ابرها قدم ميزدم. واون گلهاي چادربامن حرف ميزدند و برويم لبخندميزدند.بعدهم مامان خانوم دستم راگرفت وهمراه خواهرم رفتيم  حرم.


    قبل ازورود به حرم به اولين عکاسي که رسيدم اولين عکس راباچادر درجوارحرم گرفتم وهنوزهم اون عکس را به يادگارنگه داشتم وهروقت نگاهش مي کنم لذت اولين پوشش برتررا حس مي کنم.


    البته اين روهم بگم که وقتي وارد حرم شديم نگاههابه سمت مافرق ميکرد. نگاه تحسين وتبريک واحسن گفتن بود مخصوصا من که ازهمون بچگي شروع به حفظ قران کرده بودم وحالا تحسين اطرافياني که مارو به خاطرداشتند دوچندان بود.


    وقتي  قدم به داخل حرم گذاشتم اولين کاري که کردم اين بود که دستهاي کوچکم را روبه ضريح وبه سمت آسمون بلندکردم وگفتم:خدايا شکرت !قربونت برم امام رضا که اين آهوي کوچک وسرگردون روبه حرمت 


    اينگونه راه دادي و واسطه شدي حجاب برتررا براي هميشه انتخاب کنم.


    فداي تو ياعلي ابن موسي الرضا که بهترين هديه تولدم درحريم پاک تو نصيبم شد.دعاکن آقا تاهميشه خادمه اهلبيت باقي بمونم.


    حالا هم که بزرگ ترشدم قدراين هديه رامي دونم و پي به ارزش ومنزلت اين هديه آسموني بردم و حاضرنيستم به هيچ قيمتي ازدستش بدم!"


    چادرمن سدمحافظتي من دربرابر بسياري از مشکلات و ناملايمتيهاي موجود درجامعه ومحل کارو مدرسه وحوزه و دانشگاه و ...است.اميدوارم همه دختران همسن و سال من قدراين هديه که درحقيقت هديه بانوي نمونه دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) به ما دختران و همه بانوان مسلمان هست رابدونند وبه آن نه باديده تحقير بلکه با چشم بصيرت نگاه کنند .


    درپايان حديثي ازامام علي (ع) نقل مي کنم و شماراتاديدارو گفتاربعد به خدامي سپارم شادو سربلند باشيد.


    قال الامام علي (ع):


    صيانة المرأة أنعم لحالهاوأدوم لجمالها


    امام علي (ع) فرمود:"پوشيدگي زن(باتوجه به موقعيت روحي وجسمي اش)براي اوبهتراست و زيبايي اش راپايدارترمي سازد."(غررالحکم،فصل44،حرف صاد،حديث 10)


    متن فوق توسط: نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    درباره خودم
    گاه به گاه
    مريم زماني[12]
    اشکي که بي‌صداست پشتي که بي‌پناست دستي که بسته است پايي که خسته است دل را که عاشق است حرفي که صادق است شعري که بي‌بهاست شرمي که آشناست دارايي من است ارزاني شماست
    لوگوي من
    گاه به گاه
    لوگوي دوستان من




    آهنگ وبلاگ من
    اشتراک در خبرنامه

    نام:

    ايميل: